تبليغاتX
رئیس جمهور محبوب: پرستاران نجيب‌ترين ، سالم ترين، پركارترين و مفيدترين قشر جامعه هستند.با تشکر هوشمند محمدی. پرستاری و نرم افزار
TAKP30 نقل قول از
نویسنده
لوگوی سایت
جستجو
:جستجو در گوگل
 
:جستجو در همین صفحه

 

آمار سایت
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


کدهای شما

> آهنگ::ارکستر2
Free file hosting by Ripway.com


Design By TAKP30
طراحي قالب با

 
POWERED BY
BLOGFA.COM
 




جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386

hooshmand 

hooshmand

» Posted by هوشمند محمدی at 15:17 | Post ID 194 | Topic : تصاویر جالب
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386

hooshmand

 

» Posted by هوشمند محمدی at 15:2 | Post ID 193 | Topic : تصاویر جالب
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386

قسمت دو م   ( آری او  بهیار است)

سخن تا آنجا رسید که هیچ مرحمی بدل بهیار گذاشته نشد واین واقعیت دردگونه و تلخ ادامه پیدا کرد وهیچ ناجی از هیچ ناکجایی هم بفکر این قشر نبود وراهکارهای سازنده او هم بدل مینشست اما مسئولین مگر درد سر برای خود می خواستند؟او هم  کارش شده بود کار وکاروکار اجباری در تمامی ایام هفته( تعطیل وغیر تعطیل ایام غمها و شادیها.سرماها و گرماها) ودر مقابل این همه اجبارکار فقط دریافت حقوقی ناچیز ودیگر هیچ ....آیا این است عدالت؟؟؟؟

مشکلات زندگی . نداشتن سرپناه برای خود و خانواده.  تورم بازارو مشکلات کاری او را احاطه کرده. باور کنید اگر کوه بود .کاه میشد.. اگر آهن بودذوب میشد....لذا صلابت و سرسختی و ثابت قدمی او در عهدی که با خالق بسته بود اورا ثابت قدم تر محکم تر ونیرومند ترمیساخت.

ومسئولین که میبایست این مسائل را با دیده و وجدانی بیدار میدیدند ...... ندیدند!!!!!!!    بله خوب میدیدند که در این رابطه کارها چه خوب رله میشوند پس جای  نگرانی برای آنان وجود نداشت. و در عمق وجودشان احساس راحتی داشتند وخیالشان از این بابت راحت راحت بود. یکبار نشد برای خدا لحظه ای کلاه خود را قاضی کنند ..... وحق را به حقدار بدهند .........یکبار هم نشد حتی در مقابل این همه از خود گذشتگی وخستگی کار ازاو تشکری خشک وخالی کنند .یا او را در کاری مشارکت دهند. گاه یک لبخند، یک جمله کوتاه، یک خط و یا یک نگاه می توانست بهترین هدیه برای او باشد که این چیزهای بدون خرج وساده را نیز از او دریغ کردند.............. (((لعنت به اینهمه بی عدالتی و تبعیض و...............))))

اما او ناراحت نیست چون کلاهی سر هیچ مسئولی ندید  تا بخواهند قاضی کنند....وخوب میدانست که کسی که برای پست و مقام وریاست وجاه طلبی َآمده است حق را حتی نمیتواند هجی کند . چه رسد به ادای حقشناسی.وی محتاج مطرح شدن نبودواحتیاج به تشکر هم نداشت چون عهد با دلدار خود حدیثی عاشقانه و  روحانی داشت.. وبر این باور بود که- ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم، ما حتی بر کرۀ زمین هم زندگی نمی کنیم، منزل حقیقی ما قلب کسانی است که دوستشان داریم ودوستمان دارند

آری او در حین کار تجربه کسب میکرد وکار یاد میگرفت.او ساعات کارش را بگونه ای برای خود تنظیم مینمود که لااقل در هر شیفت کاری تجربه جدیدی  کسب نماید.وخوب میدانست که طرف حساب او فقط خداست ودیگر هیچ.

 راضی بود که اگر رسما وارد دانشگاه دنیوی نشده در عوض از دانشگاه اخروی بهره میبرد و از این لحاظ بسیار شادمان و پیروز بود چون مسئولین تصور میکنندآری تصور میکنند که او ارتقا نیافته چون  در خواب و خیالند وغافل از کارهای خدایی....

 و میگوید..........

مانند پرنده ای هستیم که روی شاخه ای دربالاترین جای درخت ولی سست وضعیف نشسته و آواز می خواند
و احساس سرما می کند شاخه می لرزداما
به آواز خواندن خود ادامه می دهد جون مطمئن است
که بال و پر دارد.

بله ما بال و پر داریم ما میخواهیم پرواز کنیم ..احساس سرما ولرزیدن بس است...

ادامه دارد

» Posted by هوشمند محمدی at 10:53 | Post ID 192 | Topic : پرستاری
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386

آری او بهیار است

 

چه زود گذشت مانند یک پلک بهم زدن.29سال پیش جوانی پرشور وپرتوان وپر انرژی که هنوز مویی بر صورتش نروییده بود .شاداب و سرزنده خندان وبشاش با غروری خاص وجوان گونه .آمده تا با حضور خود مرحمی باشد بر دل دردمند وتسکینی بر آلام دردمندان وچه زیباو مطمئن  آمده .  او آمده تا طراوت و شادابی وصفا وصمیمیت   خود را با خشکی تلخ گونه  دردمندان وناتوانان جسمی وروحی تقسیم کند بلکه بیشتر اهدا کند....وچه بسا از این تقسیم نیز چه شادمانه ومغرورانه نجوای راضیم به رضای توای معبود بی همتا  سر میدهد .

آیا این سرنوشت این جوان بوده ؟

 آیا تمام راهها بر وی بسته بوده ؟

 آیا نمیتوانست در این کشور

پهناور کاری وشغلی وحرفه ای برای خود دست و پا کند؟

 آیا حقوق ماهیانه سه هزار و پانصد تومان او را وسوسه کرده بود؟

 آیا از بوی تند و نفس گیر مواد شیمیایی پخش شده در محیط بیمارستان ها وبخشها که هر شخص مراجعه کننده را فراری میداد خوشش آمده بود؟

 آیا از شب زنده داری وهمدم بیمار بودن وبرخورد با انواع عفونتها وجراحتها خبر نداشت و ناآشنا با این مسائل خود را در گیر نموده بود؟

 آیا بی اطلاع بود که بایستی  درطول 24 ساعت لااقل 8 ساعت آنرا در محیطی سپری کند که آه و ناله و فریاد و نومیدی و درد در آن بیداد می کند که احساس وروحیه هر سنگدلی را آب  میکند؟

یا اینکه عشق به همنوع وکمک ویاری به هموطن ونیازمندان او را به این ورطه هدایت نمود؟

آری او میدانست و یقین داشت که  هر انساني به واقع دو انسان است يكي آنكه در تاريكي بيدار است و ديگري آنكه در روشنايي همچنان خواب است ..آری او با این تفکر آمده بود وچه خوش آمده بود که ((((کم کند آلام وافزاید صفا بهر بیماران وخود جوید کمال))))

و(((هشدار كه گر وسوسه ي عقل كني گوش
آدم صفت از روضه ي رضوان به در آيي)))

 

 

ساعتها وروزها وهفته هااز پی هم می گذشتند همه چیز در خور تغییر بود او کار میکرد وبه حرفه خود افتخاروبه خود میبالید که رنجوری دردمند از عمق وجود واز اعماق قلب اورا دعا گوست.وبر این باور بود وهست که این بهترین پاداش و دستمزد برای اوست...

او میداند وبا خود زمزمه داردکه: عشق ورزی را متوقف نساز . لطف و مهربانی خود را دریغ نکن حتی اگر دیگران تو را بیا زارند..

اکنون او چند سالی سابقه کار داردواز مسئولین سابق دیگر اثری جز یادگارهای آنان چیزی بجانمانده واو هنوز با تمام قواونیروی خدایی مشغول به فداکاری است وخود را فراموش کرده.ولی کم کم دارد دیر میشودپس سهم او چه میشود.در هر جا که کار کرد واقعا کار کرد واز خود مایه گذاشت.سالیان سال را سپری کرد وهیچ کس از او یاد نکرد!!! هیچکس او را نشناخت !!!در طی این سالها شده بود آچار فرانسه و میتوانست بدون هیچ دغدغه ای بجای تمامی همکاران بنحو احسن انجام وظیفه نماید کار ها را طوری رله میکرد که گویی متخصص این کارهاست.واین باعث خوشحالی مسئولین میشد که در کارها کمبودی برای دستگاه احساس نشودکه خرده ای بر آنها بگیرند .وعاشقانه خدمت میکند وصبر را پیشه خود ساخته تا شایدفرجی حاصل آید. چون میداند هیچ موفقیتی بدون صبر امکان پذیر نیست. گرچه صبر خیلی تلخ است ولی نتیجه اش شیرین است و صبر را باید از درخت آموخت که همه رنج خزان و زمستان را تحمل می کند تا بهار برسد و باز شکوفا شود وهم اوست که آمده بود تا مرحم باشد که انصافا مرحم هم بود .ولی آیا کسی مرحم زخمهای او بود؟؟ آیا کسی به درد دل او گوش فرا دادواز او دلجویی کرد ؟؟؟آری او بهیار است ومیخواهد دگرگون شودچون حق قانونی اوست.وصبرنیز حد و اندازه دارد پس ای مسئولین: آنگاه كه غرور كسي را له مي كنيد آن گا كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كنيد آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كنيد آن گاه كه بنده اي را ناديده مي انگاريد آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنويد آنگاه كه خدا را مي بينيد و بنده خدا را ناديده مي انگاريد مي خواهیم بدایم دستانتان را به سوي كدام آسمان دراز مي كنيد تا براي خوشبختي خود دعا كنيد ؟ به سوي كدام قبله نماز مي گذاريد كه ديگران نگذارده اند؟

 .............ادامه دارد

» Posted by هوشمند محمدی at 10:51 | Post ID 191 | Topic : پرستاری
HOME | RSS | Archive | Them | Contacts US

 All Rights Reserved 2005-2006 © By hooshmandnezam.blogfa.com
> نظر سازنده شما بازدیکننده عزیز باعث دلگرمی بیشترورفع کم وکاستیهاست.با تشکر هوشمند محمدی.